ماجرای اقتدار همراه با مظلومیت امیرالمؤمنین(ع)/ خوارج را بیشتر بشناسیم

ماجرای اقتدار همراه با مظلومیت امیرالمؤمنین(ع)/ خوارج را بیشتر بشناسیم

خبرگزاری فارس: ماجرای اقتدار همراه با مظلومیت امیرالمؤمنین(ع)/ خوارج را بیشتر بشناسیم

در شناخت خوارج، اشتباه نشود. بعضی‌ها خوارج را به خشک مقدس‌ها تشبیه می‌کنند؛ نه بحث سر خشک مقدس و مقدس‌مآب نیست. مقدس‌مآب که در کناری نشسته است و برای خودش نماز و دعا می‌خواند اینکه معنای خوارج نیست. خوارج آن عنصری است که شورش طلبی می‌کند، بحران ایجاد می‌کند و وارد میدان می‌شود.

 به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، همزمان با فرارسیدن بیست و یکم ماه مبارک رمضان و شهادت مظلومانه حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، نخستین پیشوای شیعیان جهان، گذری بر کتاب «انسان ۲۵۰ ساله» داشتیم که شامل بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی ـمبارزاتی ائمه معصومین علیهم‌السلام است.

۳ جریانی که مقابل امیرالمؤمنین(ع) صف آرایی کردند

در زمان این حکومت - حکومت کمتر از پنج سال امیرالمؤمنین(ع) - سه جریان در مقابل آن حضرت صف‌آرایی کردند: قاسطین و ناکثین و مارقین. این روایت را، هم شیعه و هم سنی از امیرالمؤمنین نقل کردند که فرمود: «امرت أن أقاتل الناکثین و القاسطین و المارقین». این اسم را خود آن بزرگوار گذاشته است. قاسطین، یعنی ستمگران.

ماده «قسط» وقتی که به صورت مجرد استعمال می‌شود - قَسَطَ یقسط، یعنی جاز یجور، ظلم یظلم - به معنای ظلم کردن است. وقتی با ثلاثی مزید و در باب افعال به کار رود، به معنای عدل است؛ اما وقتی که قسط یقسط گفته شود، ضد آن است، یعنی ظلم و جور. قاسطین از این ماده است. قاسطین، یعنی ستمگران. امیرالمؤمنین اسم اینها را ستمگر گذاشت. اینها چه کسانی بودند؟ اینها مجموعه‌ای از کسانی بودند که اسلام را به صورت ظاهری و مصلحتی قبول کرده‌ بودند و حکومت علوی را از اساس قبول نداشتند. هر کاری هم امیرالمؤمنین با اینها می‌کرد، فایده نداشت. البته این حکومت، گرد محور بنی‌امیه و معاویه بن ابی سفیان - که حاکم و استاندارد شام بود - آمده بودند؛ بارزترین شخصیتشان هم خود جناب معاویه، بعد هم مروان حکم و ولید بن عقبه است. 

اینها یک جبهه‌اند و حاضر نبودند که با علی کنار بیایند و با امیرالمؤمنین بسازند. درست است که مغیره بن شعبه و عبدالله بن عباس و دیگران در اول حکومت امیرالمؤمنین گفتند یا امیرالمؤمنین! اینها را چند صباحی نگه دار اما حضرت قبول نکرد. آنها حمل کردند بر اینکه حضرت بی‌سیاستی کرد؛ لیکن نه، آنها خودشان غافل بودند؛ قضایای بعدی این را نشان داد. امیرالمؤمنین هر کار هم که می‌کرد، معاویه با او نمی‌ساخت. این تفکر، تفکری نبود که حکومتی مثل حکومت علوی را قبول کند؛ هر چند قبلی‌ها، بعضی‌ها را تحمل کردند.

از وقتی که معاویه مسلمان شده بود تا آن روزی که می‌خواست با امیرالمؤمنین بجنگد، کمتر از سی سال گذشته بود. او و اطرافیانش سال‌ها در شام حکومت کرده بودند، نفوذی پیدا کرده بودند، پایگاهی پیدا کرده بودند. دیگر آن روزهای اول نبود که تا یک کلمه بگویند، به آنها بگویند که شما تازه مسلمانید، چه می‌گویید، جایی باز کرده بودند. بنابراین اینها جریانی بودند که اساساً حکومت علوی را قبول نداشتند و می‌خواستند حکومت طور دیگری باشد و دست خودشان باشد؛ که بعد هم این را نشان دادند و دنیای اسلام تجربه حکومت اینها را چشید.

یعنی همان معاویه‌ای که در زمان رقابت با امیرالمؤمنین، آن طور به بعضی از اصحاب روی خوش نشان می‌داد و محبت می‌کرد، بعداً در حکومتش، برخوردهای خشن از خود نشان داد، تا به زمان یزید و حادثه کربلا رسید؛ بعد هم به زمان مروان و عبدالملک و حجاج بن یوسف ثقفی و سویف بن عمر ثقفی رسید که یکی از میوه‌های آن حکومت است. یعنی این حکومت‌هایی که تاریخ از ذکر جرائم‌شان به خود می‌لرزد - مثل حکومت حجاج- همان حکومت‌هایی هستند که معاویه بنیان‌گذاری کرد و بر سر چنین چیزی با امیرالمؤمنین جنگید. از اول معلوم بود که آنها چه چیزی را دنبال می‌کنند و می‌خواهند؛ یعنی یک حکومت دنیایی محض، با محور قرار دادن خودپرستی‌ها و خودی‌ها؛ همان چیزهایی که در حکومت بنی‌امیه همه مشاهده کردند. البته در اینجا هیچ بحث عقیدتی و کلامی ندارم، این چیزهایی که عرض می‌کنم متن تاریخ است. تاریخ شیعه هم نیست؛ اینها تاریخ ابن اثیر و تاریخ ابن قتیبه و امثال اینهاست که متن‌هایش را دارم و یادداشت شده و محفوظ هم هست. اینها حرف‌هایی است که جزو مسلمات است؛ بحث اختلافات فکری شیعه و سنی نیست.

جبهه دومی که با امیرالمؤمنین جنگید، جبهه ناکثین بود. ناکثین، یعنی شکنندگان و در اینجا یعنی شکنندگان بیعت. اینها اول با امیرالمؤمنین بیعت کردند ولی بعد بیعت را شکستند. اینها مسلمان بودند و برخلاف گروه اول، خودی بودند؛ منتها خودی‌هایی که حکومت علی‌بن‌ابی‌طالب را تا آنجایی قبول داشتند که برای آنها سهم قابل قبولی در آن حکومت وجود داشته باشد؛ با آنها مشورت شود، به آنها مسئولیت داده شود، به آنها حکومت داده شود، به اموالی که در اختیارشان هست، ثروت‌های باد آورده، تعرضی نشود؛ نگویند از کجا آورده‌اید؟! این گروه،‌ امیرالمؤمنین را قبول می‌کردند نه اینکه قبول نکنند منتها شرطش این بود که با این چیزها کاری نداشته باشد و نگوید که چرا این اموال را آوردی، چرا گرفتی، چرا می‌خوری، چرا می‌بری، این حرف‌ها دیگر در کار نباشد! لذا اول هم آمدند و اکثرشان بیعت کردند. البته بعضی هم بیعت نکردند.

جناب سعد بن ابی وقاص از همان اول هم بیعت نکرد، بعضی‌های دیگر از همان اول بیعت نکردند؛ لیکن جناب طلحه، جناب زبیر، بزرگان اصحاب و دیگران و دیگران با امیرالمؤمنین بیعت نمودند و تسلیم شدند و قبول کردند؛ منتها سه، چهار ماه که گذشت، دیدند نه، با این حکومت نمی‌شود ساخت؛ زیرا این حکومت، حکومتی است که دوست و آشنا نمی‌شناسد، برای خود حقی قائل نیست، برای خانواده خود حقی قائل نیست، برای کسانی که سبقت در اسلام دارند، حقی قائل نیست. ملاحظه‌ای در اجرای احکام الهی ندارد. هر چند خودش به اسلام از همه سابق‌تر است. اینها را که دیدند، دیدند نه. با این آدم نمی‌شود ساخت؛ لذا جدا شدند و رفتند و جنگ جمل به راه افتاد که واقعاً فتنه‌ای بود. ام‌المؤمنین عایشه را هم با خودشان همراه کردند. چقدر در این جنگ کشته شدند. البته امیرالمؤمنین پیروز شد و قضایا را صاف کرد. این هم جبهه دوم بود که مدتی آن بزرگوار را مشغول کردند.

جبهه سوم، جبهه مارقین بود. مارق، یعنی گریزان، در تسمیه اینها به مارق، این گونه گفته‌اند که اینها آن چنان از دین گریزان بودند که یک تیر از کمان گریزان می‌شود! وقتی شما تیر را در چله کمان می‌گذارید و پرتاب می‌کنید، چطور آن تیر می‌گریزد، عبور می‌کند و دور می‌شود؛ اینها همین گونه از دین دور شدند. البته اینها متمسک به ظواهر دین هم بودند و اسم دین را هم می‌آوردند. اینها همان خوارج بودند؛ گروهی که مبنای کار خود را بر فهم‌ها و درک‌های انحرافی که چیز خطرناکی است قرار داده بودند.

دین را از علی‌بن‌ابی‌طالب که مفسر قرآن و عالم به علم کتاب بود یاد نمی‌گرفتند، از سلایق غلط خودشان یاد می‌گرفتند؛ البته این جور آدم‌ها در هر اجتماعی هستند، اما گروه شدنشان، متشکل شدنشان و به اصطلاح امروز، گروهک تشکیل دادنشان سیاست لازم داشت. این سیاست از جای دیگری هدایت می‌شد. نکته مهم اینجاست که این گروهکی که اعضای آن تا کلمه‌ای می‌گفتی، یک آیه قرآن برایت می‌خواندند؛ در وسط نماز جماعت امیرالمؤمنین می‌آمدند و آیه‌ای را می‌خواندند که تعریضی به امیرالمؤمنین داشته باشد؛ پای منبر امیرالمؤمنین بلند می‌شدند آیه‌ای می‌خواندند که تعریضی نداشته باشد؛ شعارشان «لاحکم الا الله» بود؛ یعنی ما حکومت شما را قبول نداریم، ما اهل حکومت الله هستیم.

این آدم‌های که ظواهر کارشان این گونه بود، سازماندهی و تشکل سیاسی‌شان، با هدایت و رایزنی بزرگان دستگاه قاسطین و بزرگان شام یعنی عمروعاص و معاویه انجام می‌گرفت؛ اینها با آنها ارتباط داشتند. اشعث‌بن قیس، آن گونه که قراین زیادی بر آن دلالت می‌کند، فرد ناخالصی بود. یک عده مردمان بیچاره ضعیف از لحاظ فکری هم دنبال اینها راه افتادند و حرکت کردند. بنابراین گروه سومی که امیرالمؤمنین با آنها مواجه شد و البته بر آنها پیروز گردید، مارقین بودند. در جنگ نهروان ضربه قاطعی به اینها زد؛ منتها اینها در جامعه بودند که بالاخره هم حضورشان به شهادت آن بزرگوار منتهی شد.

در شناخت خوارج، اشتباه نشود. بعضی‌ها خوارج را به خشک مقدس‌ها تشبیه می‌کنند؛ نه بحث سر خشک مقدس و مقدس مآب نیست. مقدس مآب که در کناری نشسته است و برای خودش نماز و دعا می‌خواند اینکه معنای خوارج نیست. خوارج آن عنصری است که شورش طلبی می‌کند، بحران ایجاد می‌کند و وارد میدان می‌شود. بحث جنگ با علی دارد و با علی می‌جنگد؛ منتها مبنای کار غلط است. جنگ غلط است، ابزار غلط است، هدف باطل است. این سه گروه بودند که امیرالمؤمنین(ع) با آنها مواجه بودند. 

انتهای پیام/